دهان بگشای/ دهان بگشای بگو آنچه را گفتنی است/ آنچه را ناگفتنی است/ دهان بگشای/ بگذار اندکی بیاساید این روح زخمی دور از این زخمه ها/ اندکی از این غبار را بزدای از روح/ این خاک تنها نصیب تو نیست که اینگونه بدان نشسته ای/ برخیز/ بگو/ بگو چه می خواهی/ بگو چه می خواستی/ بازی بخور بازی یلدا را/ بشکاف ضخامت لفافه را/ سخن بگو از پس این درون لایتناهی.../.../ اعتراف کن.../.../
مگر نه این است که لب جز به اعتراف نگشوده ام تا کنون...؟/ مگر نه این است که سخن جز به خودخواهی نرانده ام تا کنون...؟/ خودخواه تر از من که اعتراف کند هر آنچه را که ناگفتنی است...؟/ سنگدل تر از من که براند سخنی را/ که حکم همیشگی آن نراندن است...؟/ آری/ اعتراف می کنم که اعتراف کرده ام/ همیشه و هماره.../ اما به شیوه ی خودم.../
اعتراف می کنم.../ به دروغ هایی که گفته ام/ از همیشه تا اکنون/ به الفاظی که بسته ام/ به ناملایماتی که گفته ام/ به دوستی هایی که روا داشته ام چنان که کلام راست نتواند کرد/ به محبتی که داده ام/ چنان که لفظ صحیح نتواند داد/ آری.../ اعتراف می کنم به دروغ.../
اعتراف می کنم.../ من همانی ام که هماره در پیِ کشتن شماست.../ اما جرأتش ندارد.../ همانی ام که همیشه نگاهش پشت سر شماست.../ اما قدمش نمی تواند.../ من همانم/ من همانم که سخن به لفافه می گویم اما کلام تیز می کنم تا روزی زیر گلوی برهنه تان بنهم.../ آری.../ بترسید از من که شبهایم تمام غبطه به حال کسانی است که نیستند و .../.../
/ / /
اعتراف می کنم.../ اما ساده تر.../ من رضا هستم/ تمام سعیم بر آن است که رضا باشم/ مثل همه/ همه چیز می خورم و می نوشم/ الا آنچه که از آن نهی شده ام/ دوران کودکی ام همیشه کنارم نشسته است/ وول می خورد/ اما می شود تحملش کرد.../ از کودکی عاشق توپهای گرد بودم!/ هر ورزشی که توپ گرد دارد را هم امتحان کرده ام.../ به زور صبحانه می خورم اما ناهار تلافی اش را در می آورم/ درس نمی خوانم اما از درس خواندن بقیه لذت می برم/ درس هم که می خوانم هیچی نمی شوم/ بیشتر اوقاتم به قدم زدن در کوچه ها می گذرد/ موسیقی را دوست دارم اما فکر نمی کنم او نسبت به من احساس خوبی داشته باشد/ گنجه ام دارد از خاطراتم می ترکد/ زیاد می نویسم اما هیچ کدام به درد بخور نیستند/ گاهاً سیگار را ترک می کنم/ اشکم دم مشکم نیست!/ اما زیاد در می آید/ احتمالا فرق بین شبها قبل از خواب مسواک زدن یا گریستن را نفهمیده ام.../ به طرز مشکوکی فحش خورم ملس است و البته دست به فحشم هم بد نیست/ سه شنبه ها را دوست دارم ولی تا به حال به هیچ کس نگفته ام چرا/ لوده نیستم اما از خنداندن خوشم می آید/ کار لذت بخشی است اما وقتی روز تمام می شود تمام غصه ی مردمانی که خنداندیشان به دلت می ماند.../دخترها موجودات جالبی هستند...(!)/.../
/ / /
اعتراف می کنم.../ عاشقم/ و عشق آن چیزی نیست که تو به من می فهمانی/ عاشقم/ و عشق آن چیزی نیست که در نگاه توست/ مرا به حال خودم واگذار.../ عاشقم/ عاشق نگاه روشنی که فرق میان من و من را فهمید/ سکوت میان من و من را شکست/ دست من را گرفت و من را به زمین کوفت/ مرا به اوج رسانید و.../ رفت/.../ عاشق روی مخلوقی ام که نگاهش مرا به چشمان عمیق خالقش پیوند زد/ عاشق وجود و بود و نبود موجودی ام که چنانم کرد که چنینم/ عاشقم/ هر چه شود و نشود/ تمامی روحم فنا وفدای کوی معشوقی است... که گم شده است.../ عاشقم/ عاشق کوی معشوق گم کرده/ «گنگ خواب دیده...»/ .../
اعتراف می کنم.../ اعتراف می کنم که دست مرا بسته ای/ آری/ حق داری که بشناسیم/ شناختنم برای جون تویی/ ناشناس/ راحت است/ می دانی چرا...؟/ چون تو همانی که می خواهم/ همانی که برایش می نویسم/ همانی که ارزش لغات من به او بسته است/ تو همانی/ همانی که کلامم برایش زهر است/ اگرچه نمی خواهم.../ سکوتم برایش فریاد است/ اگرچه نمی کشم.../ دردم برایش شیرین است/ اگرچه ندارم.../ آری/ مرا بشناس/ مرا بشناس که حرف و کلام پیچیده ام برای چون تویی است که معنا دارد/ برای چون تویی است که حلاوتش دهان را می گزد یا مرارتش جان را/ و تو خود تلخی را برگزیدی/ مرا بشناس که تلخترینم برای آنان که خود/ تلخی را گزیده اند/ مرا بشناس/ که من راه خیانتم/ ضخامت لفافه هم زهر خیانت را بر نمی تابد.../.../
در وهم می نگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی...
/ / /
ممنون از
نوشین عزیز برای دعوت... کسی را دعوت نمی کنم.../ اعتراف سخت است.../